آکنش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آکنش . [ ک َ ن ِ ] (اِمص ) اسم مصدر و عمل آکندن . ◄ (اِ) آکنه . حشو : چون راست بود خوب نماید سخن در خوب جامه خوب شود آکنش . ناصرخسرو. آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست از عالمیش فخر و ز زفتیش عار نیست جز چشم زخم امت و تعویذ بخل نیست جز رد چرخ و آکنش روزگار نیست . سنائی .