آکیش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آکیش . کیش . گویند آهنج بود یعنی باز کردن و هنج نیز گویند (کذا). (فرهنگ اسدی، خطی ) : توشه ٔ خویش زود از او بربای پیش کآیدْت مرگ پای آکیش . رودکی (از فرهنگ اسدی، خطی ). چنگ در چیزی زده . درازکرده . (برهان ). و رجوع به آگیشیدن شود.