آیت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آیت . [ ی َ ](ع اِ) نشان . نشانه . علامت . اماره . آیة : ای بزمگه تو صورت فردوس وی رزمگه تو آیت محشر. مسعودسعد. ◄ معجز. دشواری . معجزه . اعجاز. کرامت : او آیت پیمبر ما بود روز حرب از ذوالفقار بود و ز صمصام آیتش . ناصرخسرو. و آیتها نمود از عصا و دیگر چیزها. (مجمل التواریخ ). گفت من اینها ندانم حجتی که بود در پیش عامه آیتی . مولوی . ◄ دلیل . حجت . برهان : چون چون و چرا خواستم وآیت محکم در عجز بپیچیدند این کور شد آن کر. ناصرخسرو. ◄ هر یک از تکّه، طائفه، جمله، کلام، فقره و جماعت حرفهای قرآن که سوره از آنها مرکب است . یک سخن تمام از قرآن : سوره ٔ اخلاص چهار آیت است . ج، آیات، آی، آیای : بوقت شاه جهان گر پیمبری بودی دویست آیت بودی به شأن شاه ایدر. فرخی . مادر فرقان چه دانی تو که هفت آیت چراست یا شهادت را چرا همراه کردستند لا؟ ناصرخسرو. بیت و غزل بر طلب فحش و لهو بی هنران را بدل آیت است . ناصرخسرو. آیتی آمده در این بشما گرچه امروز وقت آیت نیست . مسعودسعد. تا یکی نان بسائلی به نداد هجده آیت خداش نفرستاد. سنائی . هست در تنزیل بر تصدیق این معنی دلیل آیت ان لیس للانسان الا ما سعی . عبدالواسع جبلی . سعدی شیرین سخن این همه شور از کجاست شاهد ما آیتیست وینهمه تفسیر او . سعدی . سعادت ازلی ّ و شقاوت ابدی دو آیتند بر اوراق آسمان مسطور. سلمان ساوجی . ◄ عجیبه . اُعجوبه : و امیر مسعود در این باب آیتی بود و او را در این باب دقایق بسیار است . (تاریخ بیهقی ). جدّه ای بود مرا... و با این چیزهای پاکیزه ساختی از خوردنی و شربتها بغایت نیکو و اندر آن آیتی بود. (تاریخ بیهقی ). ◄ رسالت . ◄ عبرت . ◄ شخص . کالبد. ◄ جماعت . ♦ آیت مرد ؛ رهط او. قوم او.