آیفت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آیفت . [ ی َ ] (اِ) حاجت که خواهند : ناسزا را مکن آیفت که آبت بشود بسزاوار کن آیفت که ارجت دارد. دقیقی . ز یزدان خواستن آنجمله آیفت که تا نرسد مر او را هیچ آکفت . زراتشت بهرام . ز حق آیفت میخواهد بزاری کند شکر ره پرهیزکاری . زراتشت بهرام . ♦ آیفت کردن، آیفت بردن، آیفت خواستن ؛ تمنی کردن . خواهش و درخواست کردن چیزی را. حاجت خواستن . عرض حاجت . درخواستن . سؤال چیزی .