أوثان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ وثن ؛ بتها.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ وثن ؛ بتها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اوثان . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وَثَن . بت ها. (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). اصنام . (ترجمان القرآن ) : چو بردارد ز پیش روی اوثان حجاب ماردی دست برهمن . منوچهری . شمشهای زر از قدود بدود واجسام اصنام و ابدان اوثان فرومیریختند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). به شرع عابد اوثان اگر بباید کشت مرا چه حاجت کشتن که خود وثن بکشد. سعدی .
واژگان قرآن
الرِّجْسَ مِنَ الأَوْثانِ «أوثان» جمع «وثن» (بر وزن کفن) به معناى سنگ هایى است که مى تراشیدند و مورد پرستش اقوام جاهلى قرار مى گرفت، و در سوره «حج»، «أوثان» توضیح کلمه «رجس» است که قبلاً ذکر شده، به این ترتیب، مى گوید: از پلیدى اجتناب کنید، بعد مى گوید: پلیدى همان بت ها هستند.(4)