إقتار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقتار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ قُتُر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بمعنی کرانه و جانب . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ ج ِ قُتْر. (ناظم الاطباء). رجوع به قتر شود.
اقتار. [ اِ ] (ع مص ) نفقه را بر عیال تنگ کردن . (ترجمان القرآن ) (منتهی الارب ). نفقه تنگ داشتن . (تاج المصادر) (ناظم الاطباء). ◄ در کازه درآمدن صیاد. ◄ لازم گرفتن چیزی را. ◄ نیازمند شدن مرد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). درویش شدن . (تاج المصادر) (ترجمان القرآن ). ◄ بخور کردن زن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خوشبوی کردن بعود. (تاج المصادر بیهقی ).
واژگان قرآن
یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا «اقتار» از مادّه «قَتْر» آن است که کمتر از حق و مقدار لازم بوده باشد. در یکى از روایات اسلامى تشبیه جالبى براى «اسراف»، «اقتار» و حدّ «اعتدال» شده است و آن این است هنگامى که امام صادق(علیه السلام)این آیه را تلاوت فرمود، مشتى سنگ ریزه از زمین برداشت و محکم در دست گرفت، فرمود: این همان «اقتار» و سخت گیرى است. پس از آن مشت دیگرى برداشت و چنان دست خود را گشود که همه آن به روى زمین ریخت; فرمود: این «اسراف» است. بار سوم مشت دیگرى برداشت و کمى دست خود را گشود، به گونه اى که مقدارى فرو ریخت و مقدارى در دستش بازماند; فرمود: این همان «قوام» است.(14)