إقتراف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) کسب کردن، کسب معاش کردن.<BR>۲- (مص ل.) گناه کردن.<BR>۳- به جا آوردن.<BR>۴- وزیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) کسب کردن، کسب معاش کردن. ۲- (مص ل.) گناه کردن. ۳- به جا آوردن. ۴- وزیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقتراف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) ورزیدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). کسب کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن ). ◄ گناه آوردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گناه کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : بجرایم و آثام که در ایام ماضیه و شهور سالفه اقتراف کرده بود در مقام خجالت و ندامت اعتراف نمود. (جهانگشای جوینی ). ◄ متهم شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ).
واژگان قرآن
مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً «اقتراف» در جمله: وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیْها حُسْناً:«هر کس حسنه اى را کسب کند، ما بر حسن آن مى افزاییم» در اصل از «قرف» (بر وزن حرف) به معناى کندن پوست اضافى از درخت یا پوست هاى اضافى از زخم است که گاه مایه پیراستن و بهبودى مى گردد. این کلمه بعداً در اکتساب به کار رفته، اعم از این که اکتساب خوبى باشد یا بدى. ولى به گفته «راغب»، این واژه در بدى ها بیش از خوبى ها به کار مى رود (هر چند در آیه مورد بحث در خوبى ها به کار رفته). لذا ضرب المثلى در عرب معروف است که مى گویند: أَلْاِعْتِرافُ یُزِیْلُ الاِقْتِرافُ: «اعتراف به گناه، گناه را از بین مى برد». جالب این که، در بعضى از تفاسیر از «ابن عباس» و یکى دیگر از مفسران نخستین به نام «سدّى» نقل شده، که منظور از «اقتراف حسنة» در آیه شریفه، مودّت آل محمّد(صلى الله علیه وآله)است.(19)