اباش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اباش . [ اُ ] (اِ) اُباشه . جماعتی آمیخته از هر جنس مردم . و فرهنگ نویسان قطعه ٔ ذیل را از سعدی شاهد لفظ و معنی فوق می آورند : اگر تو بر دل مسکین من نبخشائی چه لازم است که جور و جفا کشم چندین بصدر صاحب دیوان ایلخان نالم که در اباشه ٔ او جور نیست بر مسکین . و این شاهد برای معنی و لفظ فوق رسا نیست و چنین مینماید که این کلمه در قطعه ٔ مزبوره غیر از اباشه ٔ عرب و به معنی سیرت و روش و آئین و امثال آن است .