ابتلاء
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابتلاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) ابتلا. آزمودن . بیازمودن . آزمایش . امتحان . آزمایش کردن . خبر پرسیدن . اختبار. (از آنندراج ). ◄ در بلا و رنج افکندن . مبتلا کردن . گرفتار و دچار رنجی کردن . ◄ در بلا افتادن . گرفتاری . (از آنندراج ) : گفت رنج احمقی قهر خداست رنج کوری نیست قهر، آن ابتلاست ابتلا رنجیست کان رحم آورد احمقی رنجیست کان زخم آورد. مولوی . ابتلایم می کنی آه الغیاث ای ذکور از ابتلایت چون اناث . مولوی . آفتابی نام تو مشهور و فاش چه زیان است ار بکردم ابتلاش . مولوی . مِرْوَحه ی ْ تقدیر ربانی چرا پر نباشد ز امتحان و ابتلا. مولوی . فضلها دزدیده اند این خاکها ما مقر آریمشان در ابتلا. مولوی . از جمادی بی خبر سوی نما وز نما سوی حیات و ابتلا. مولوی . چونکه صانع خواست ایجاد بشر ازبرای ابتلای خیر و شر جبرئیل صدق را فرمود رو مشت خاکی از زمین بستان گرو. مولوی . ◄ آب بدهان گرفتن . ◄ آب به بینی گرفتن . ◄ مسواک کردن . ◄ موی شارب باز کردن . ◄ تقصیر کردن . ◄ موی زهار ستردن . ◄ استنجا کردن . ◄ ناخن گرفتن . ◄ موی بن بغل تراشیدن . ◄ اختیار کردن . ◄ سوگند خوردن . ◄ دانستن و حقیقت چیزی دریافتن . ◄ شناخته گردیدن . ◄ تکلیف به امر شاق . ◄ ختنه کردن .