واژه جو

ابراهیم فزاری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ابراهیم فزاری .[ اِ م ِ ف َ ] (اِخ ) عالمی متفنن و شاعر بوده و پیوسته در مجلس قاضی ابوالعباس بن ابی طالب برای مناظره حاضر میشده و چون در اثنای بحث نسبت به مقام الوهیت و انبیای عظام سخنان دور از ادب میگفت عاقبت مقتول و مصلوب و جنازه اش سوخته شد. (دمیری در حیوةالحیوان ).

معنی ابراهیم فزاری | واژه جو