ابلق/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(اَ لَ) [ ع. ] (ص.) ۱- دو رنگ. ۲- پیس، پیسه، سیاه و سفید. ۳- مجازاً روزگار، زمانه. ابلک هم گویند.مترادفها و واژههای مرتبطدورنگ، دومایه، سفیدوسیاهروزگار، زمانهخلنگواژه قبلی: ابلغواژه بعدی: ابلق چشم