ابن حسام خوسفی | غزلیات | غزل شماره ۱۰۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
به وقت فصل بهار از چمن مکن اعراض جهان ز لاله و گل بین به رنگ و بوی ریاض میان حوضه چشمم ز خون برست گیاه چنانکه لاله سیراب بر کنار حیاض شمامه سر زلفت که شام رعناییست چو باد صبح فرح بخش و داف الامراض ز هر خیال و تصور که غیر دوست بود ضمیر صافی ابن حسام شد مرتاض مرا ز کعبه و بتخانه کوی اوست غرض همین وسیله تمامم ز جملگی اعراض