ابن حسام خوسفی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
سرو دلجویست یا شمشاد یا بالاست آن راست گویم هرچه من گویم از ان بالاست آن ابرویت بر قامتت بالا نشینی میکند راستی کج مینشیند ابرویت با راستان گفتمش: رویت به زیبایی دل از ما میبرد گفت: هر چه روی زیبا میکند زیباست آن گفت: بر خاک سر کویم چه ماوی کردهای گفتم: آری خاک کویت جنه المأواست آن گفتمش: با عارضت زلفت تناسب از چه یافت گفت: ماه روشن است این و شب یلداست آن گفتمش: خواهم زدن در حلقه زلف تو چنگ گفت: کوته کن سخن سر حلقه غوغاست آن آنچه از عشق تو پنهان داشتی ابن حسام این زمان بر چهره زردش همه پیداست آن