ابن حسام خوسفی | غزلیات | غزل شماره ۴۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
اگر چه خرد شناس و مبصرم به حدیث به خورده دهنت ره نمیبرم به حدیث خیال سرو قدت را خیالها بستم سخن دراز شد و من مقصرم به حدیث خیال حسن تو صورت نمیتوانم بست به وجه احسن اگر چه مصورم به حدیث به صف ابروی شوخ تو پی نیارم برد اگر چه در صف معنی کمان ورم به حدیث بیان آن لب شیرین نمیتوانم کرد به نطق اگر چه نمودار شکرم به حدیث از آن مدینه که در وی زلال علم دهند غلام مشرب ساقی کوثرم به حدیث هزار قنطره ابن حسام در راه است مگر به منزل مقصود ره برم به حدیث