واژه جو

ابن عماد

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ابن عماد. [ اِ ن ُ ع ِ ] (اِخ ) دولتشاه در تذکره گوید مردی فاضل و اصل او از خراسان است و در شیراز میزیست و منقبت ائمه ٔ معصومین میگفت . غزلهای پسندیده دارد و ده نامه ٔ او مشهور است .

معنی ابن عماد | واژه جو