ابن لب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابن لب . [ اِ ن ُ ل ُب ب ] (اِخ ) ابوسعید فرج بن قاسم بن احمد تغلبی اندلسی . از مشاهیر علما و شعرای آنجا. مولد او در ٧٠١ هَ .ق . بغرناطه و وفات در ٧٨٢. وی در مدرسه ٔ نصریه تدریس میکرد و او را فتاوی مشهوره است و پاره ای تصانیف و اشعاری لطیف دارد. و از اوست : خذوا للهوی من قلبی الیوم ما ابقی فما زال قلبی کله للهوی رقاً دعواالقلب یصلی فی لظی الوجد ناره فنار الهوی الکبری و قلبی هو الاشقی . و این اقتباسی لطیف است از قرآن کریم .