ابن منذر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابن منذر. [ اِ ن ُم ُ ذِ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم بن منذر خزامی شود.
ابن منذر. [ اِ ن ُ م ُ ذِ ] (اِخ ) ابوبکر رئیس اصطبل و بیطاران سلطان ناصربن قلاوون (وفات ٧٤١ هَ .ق .). او راست کتاب الصناعتین البیطره و الزرطفه . کاشف الویل فی معرفة امراض الخیل و آنرا کتاب الناصری نیز گفته اند جلد اول آن مشتمل بر احوال اسب عربی و تربیت آن و اشعاری که درباره ٔ اسب سروده اند، جلد دوم شامل نام کسانی که درباره ٔاسب کتاب نوشته اند و جلد سوم در بیماریهای اسبان .
ابن منذر. [ اِ ن ُ م ُ ذِ ] (اِخ ) نعمان بن مُنذر، ملک حیره . او را کسری بپای پیلان افکند. ♦ امثال : شبی چون شب ابن منذر ؛ شبی بیمناک و صعب .