ابهام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابهام . [ اِ ] (ع اِ) انگشت ستبر و کوتاه دست یا پا از جانب انسی . نر. انگشت نر. (نصاب الصبیان ). شصت . شَست . بزرگ انگشت . انگشت بزرگ . نرانگشت . (دستوراللغة). سترگ . انگشت سترگ . (مهذب الأسماء) (زمخشری ). اِشتو. (مهذب الأسماء). ج، اَباهم، اباهیم .
ابهام . [ اِ ] (ع مص ) پوشیده گذاشتن . مجهول بگذاشتن . بسته کردن کار. (زوزنی ). بسته کردن . پوشیدن . ◄ پوشیده گفتن . ◄ پیچیدگی . بستگی . پوشیدگی . تاریکی . ◄ دور کردن و راندن کسی را از کار. ◄ مجهول و مطلق و بی قید گذاشتن چیزی را. ◄ بند کردن دَر. ◄ بسیاربهمی شدن و بهمی ناک گردیدن زمین . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) ◄ ابهام امر؛ بسته و مشتبه شدن آن . ◄ ابهام ارض ؛ رویانیدن زمین گیاه بهمی را.