ابواب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابواب .[ اَب ْ ] (ع اِ) ج ِ باب . درها. مَداخل : بجود و رای بکرده ست خلق را بی غم بعدل و داد گشاده ست بر جهان ابواب . مسعودسعد. بلا گرچه مقدور از ابواب دخول آن احتراز واجب . (گلستان ). ◄ فصول . مباحث . بخشها. حیثیات . اقسام . موارد. مسائل .امور : بهم نشستند و شراب خوردند که استادم در چنین ابواب یگانه ٔ روزگار بود. (تاریخ بیهقی ). ودر ابواب تفقد و تعهد ایشان را انواع تکلف و تنوّق واجب داشتن . (کلیله و دمنه ). این کتاب کلیله و دمنه فراهم آورده ٔ علماء هند است در انواع مواعظ و ابواب حکم و امثال . (کلیله و دمنه ). و تقدیم ابواب عدل و انصاف بترازو و حساب . (کلیله و دمنه ). عمده در همه ٔ ابواب اصطناع ملوک است . (کلیله و دمنه ). اقوال پسندیده مدروس گشته ... و عالم غدار... بحصول این ابواب تازه روی و خندان . (کلیله و دمنه ). لیکن هر که بدین فضایل متحلّی باشد اگر در همه ٔ ابواب رضای او جسته آید...از طریق کرم و خرد دور نیفتد. (کلیله و دمنه ). از حقوق پادشاهان بر خدمتکاران گزاردِ حق نعمت است و تقریر ابواب مناصحت . (کلیله و دمنه ). و مثال داد بر ابواب تهنیت و کرامت . (کلیله و دمنه ). آنچنان آثار مرضیه و مساعی جمیله که در تقدیم ابواب عدل و سیاست سلطان ماضی ... ابوالقاسم محمود راست . (کلیله و دمنه ). آن خاتمه ٔ کار مرا خاتم دولت آن فاتحه ٔ طبع مرا فاتح ابواب . خاقانی . طریق هزل رها کن بجان شاه جهان که من گریختنی نیستم بهیچ ابواب . خاقانی . ◄ هر یک از بخشهای بزرگ کتابی یا علم و فنی که بفصول قسمت شود : بناء ابواب آن بر حکمت و موعظت نهاده . (کلیله و دمنه ). ◄ (در حساب و حدود) غایتها. ♦ باب الابواب ؛ در بند. ♦ مفتح الابواب ؛ گشاینده ٔ درها. نامی از نامهای خدای تعالی : در میخانه بسته اند اگر افتتح یا مفتح الابواب . حافظ. ♦ ابواب کردن ؛حساب کشیدن از صاحب ابوابجمعی . ♦ ابواب التحویل ؛ فرد حساب جمع وخرج . و رجوع به باب شود.
ابواب . [ اَب ْ ] (اِخ ) یا الابواب . جبال پیرنه . (نخبةالدهر).