ابوالنجیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابوالنجیب . [ اَ بُن ْ ن َ ] (اِخ ) جزری . شدادبن ابراهیم بن حسن ملقب به طاهر. شاعرمادح مهلبی وزیر معزالدولة و نیز مداح عضدالدوله ٔ دیلمی و وفات او در حدود چهارصد هجری بود. از اوست : قلت للقلب مادهاک ابن لی قال لی یاتع الفرانی فرانی ناظراه فیما جنت ناظراه او دعانی امت بما اودعانی . و نیز از اوست : افسدتم نظری علی فما اری مذ غبتم حسناً الی ان تقدموا فدعوا غرامی لیس یمکن ان تری عین الرضا و السخط احسن منکم . و هم از اوست : اری جیل التصوف شرَّ جیل فقل لهم و اهون بالحلول أقال اﷲ حین عشقتموه کلوا اکل البهائم و ارقصوا لی . و نیز: اذا المرء لم یرض ما امکنه و لم یأت من امره احسنه فدعه فقد ساء تدبیره سیضحک یوماً و یبکی سنه . و نیز: بلاداﷲ واسعة فضاها و رزق اﷲ فی الدنیا فسیح فقل للقاعدین علی هوان اذا ضاقت بکم ارض فسیحوا. رجوع به فوات الوفیات ج ١ ص ١٦٧ و معجم الادبا ج ٤ ص ٢٦١ و ٢٦٢ شود.
ابوالنجیب . [ اَ بُن ْ ن َ ] (اِخ ) سهروردی عبدالقاهربن عبداﷲبن محمدبن عمویه . و اسم عمویه عبداﷲبن سعدبن حسن بن قاسم بن علقمةبن النضربن معاذبن عبدالرحمن بن القاسم بن محمدبن ابی بکر صدیق است . ملقب به ضیاءالدین سهروردی . محب الدین بن النجار در تاریخ بغداد گوید: نسب شیخ ابوالنجیب را بخط خود او دیدم بدین صورت : عبدالقاهربن عبداﷲ بن محمدبن عمویه و اسم او عبداﷲبن سعدبن الحسین بن قاسم بن النضربن القاسم بن سعدبن النضربن عبدالرحمن بن قاسم بن محمدبن ابی بکر الصدیق است و چون این نسب بخط خود اوست البته اصح است . او در عراق شیخ زمان خویش بود و مولد او تقریباً در سال ٤٩٠ هَ . ق . بسهرورد بوده است و از آنجا به بغداد شد و در مدرسه ٔ نظامیه نزد علی اسعد میهنی و غیر او فقه آموخت سپس طریقت صوفیه گزید و میل به انقطاع و عزلت کرد و مدتی مدید از مردم ببرید و بر اشتغال بعمل برای خدای تعالی و بذل جهد در این معنی اقبال کرد سپس بازگشت و جماعتی را بخدای تعالی خواند و وعظو تذکیر داشت و بسبب او مردمی بسیار بخدای تعالی بازگشتند و رباطی بر شط از جانب غربی بغداد بساخت و جمعی از صالحین اصحاب وی در آن سکونت گزیدند سپس او رابتدریس مدرسه ٔ نظامیه خواندند و او بپذیرفت و مدتی بدانجا درس گفت و برکت او در شاگردان وی پیدا آمد و ولایت تدریس او بمدرسه ٔ نظامیه از ٢٧ محرم سال ٥٤٥ هَ. ق . تا رجب سال ٥٤٧ هَ . ق . بود. و حافظ ابوسعد سمعانی از او روایت کند و در کتاب خویش ذکر او آرد. سپس آنگاه که به قصد زیارت بیت المقدس به شام میشد در سال ٥٥٧ بموصل رسید و در جامع عتیق آن شهر عقد مجلس وعظ کرد، سپس از آنجا به شام شد و به دمشق رسید چون در این وقت صلح میان مسلمین و فرنگ منفسخ شد بزیارت بیت المقدس توفیق نیافت لکن نورالدین محمود ملک العادل صاحب شام مورد وی را اکرام کرد و مدتی کوتاه به دمشق میزیست و آنجا نیز از وی وعظ و تذکیر خواستند او مجالس منعقد داشت و باز به بغداد شد و در عصر جمعه ٔ ١٧ جمادی الاَّخرة سال ٥٦٣ هَ . ق . درگذشت و فردای آن روز او را در رباط وی بخاک سپردند و او عم شیخ شهاب الدین ابی حفص عمرالسهرودی است و مولد تقریبی او به سال ٤٩٠ هَ . ق . را برادرزاده ٔ او شهاب الدین ذکر کرده است - انتهی . رجوع به تاریخ ابن خلکان ج ١ ص ٣٢٤ شود.
ابوالنجیب . [ اَ بُن ْ ن َ ] (اِخ ) شداد. رجوع به ابوالنجم جزری شود.