ابوالوزیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابوالوزیر. [ اَ بُل ْ وَ ] (اِخ ) متوکل خلیفه پس از عزل عبدالملک بن زیات وزارت و کتابت خویش ابوالوزیر را داد و او مدتی در این مقام ببود سپس وی را عزل و مصادره کرد و آنگاه وزارت بجرجرائی داد. رجوع به دستورالوزراء چ طهران ص ٧١ و حبیب السیر ج ١ ص ٢٩٢ و تجارب السلف ص ١٨٠ شود.
ابوالوزیر. [ اَ بُل ْ وَ ] (اِخ ) عمربن المطرف بن محمد العبدی الکاتب . او از مردم مرو و از موالی عبدالقیس بود و از این رو او را عبدی گفتندی . وی متقلد دیوان مشرق مهدی و هادی و رشید و کاتب منصور و مهدی خلیفه بود و بروزگار رشید درگذشت و خلیفه بر مرگ او محزون گشت . ابوالوزیر یکی از بلغای مشهور زبان عربست و از کتب اوست : کتاب منازل العرب و حدودها [ و این کانت محلة کل قوم والی این انتقل منها ] و کتاب رسائل او و کتاب مفاخرة العرب و منافرة القبائل فی النسب . (ابن الندیم ). و یاقوت در معجم الادباء گوید: آنگاه که وی درگذشت رشید خلیفه محزون شد و بتن خویش بر او نماز گزارد و گفت خدا ترا بیامرزاد هیچگاه دو امر بر تو عرضه نشد که یکی از آن دو برای خدا و دیگری بسود تو بود که تو امر خدایرا بر هوای خویش اختیار نکردی و محمدبن عبدوس گوید: رشید در سال ١٧٠ هَ . ق . امر به ابطال دواوین اَزِمَّةِ کرد و دو ماه بر آن بگذشت و سپس دواوین اَزِمَّةِ را اعادت داد و ابوالوزیر عمربن المطرف را متولی آن کرد. او یکی از کتاب مهدی بود و تقلد دیوان خراج آنگاه که مهدی به ری بود بدو سپرد و بقولی وفات وی به سال ١٤٤ بوده است و روایات دیگر نیز در سنه ٔ وفات او هست و او پرهیزکار و خویشتن دار بود و ببخل نیز متصف بود و بعضی شعرا درباره ٔ او گفته اند: لبس الرئاء و راح فی اثوابه نحو الخلیفة کاسراً لم یطرف یبدی خلاف ضمیره لیعزه لله در رئائک ابن مطرف . و وفات او درسال حج رشید بود و رشید دوبار بزیارت خانه شده است کرتی در سال ١٨٦ هَ . ق . و کرت دیگر به سال ١٨٨ و ندانم وفات ابوالوزیر در کدامیک از این دو حج بوده است . رجوع به معجم الادباء ج ٦ ص ٥٤ و رجوع به تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٩٠ و الفهرست ابن الندیم شود.
ابوالوزیر. [ اَ بُل ْ وَ ] (اِخ ) محمدبن اعین . محدث است . او از ابن المبارک و نضربن محمد روایت کند.