ابوحیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابوحیان . [ اَ ح َی ْ یا ](ع اِ مرکب ) آب . (مهذب الاسماء). ◄ فهد.
ابوحیان . [ اَ ح َی ْ یا ] (اِخ ) مترجم و مصلح کتاب المجسطی با معاضدت سلم بأمر یحیی بن خالد برمکی بود و نیز نام او را ابوحسان آورده اند. رجوع به ابوحسان ... شود.
ابوحیان . [ اَ ح َی ْ یا ] (اِخ ) ابن حمادبن ابی حنیفه، امام اعظم است . (ابن الندیم ).