ابوضمضم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابوضمضم . [ اَ ض َ ض َ ] (اِخ ) صاحب الاصابه و هم مؤلف استیعاب و دیگر علمای رجال آورده اند که رسول صلوات اﷲ علیه فرمود: الا تحبّون ان تکونوا کابی ضمضم . قالوا یا رسول اﷲ و من ابوضمضم قال ان ّ اباضمضم کان اذا اصبح قال اللهم ّ انّی قد تصدّقت بعرضی علی من ظلمنی . و در این حدیث ارشاد است در تحمل و بردباری در مقابل بدزبانی و دشنام سفهاء قوم .
ابوضمضم . [ اَ ض َ ض َ ] (اِخ ) یکی از مغفلین (چون حجی و بهلول و ملانصرالدین ) و کتاب نوادر ابی ضمضم شامل حکایات مضحکه اوست . (از ابن الندیم ).
ابوضمضم . [ اَ ض َ ض َ ] (اِخ ) کلابی، کنیت دیگر او ابوعثمان و نام او سعیدبن ضمضم است . او ازشعرای بدوی است و نزد حسن بن سهل رفته و او را مدح گفته است . (ابن الندیم ).