واژه جو

ابک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ابک . [ اَ ب َک ک ] (ع ص ) سال قحط. ◄ کسی که فراهم و مزدحم سازد خران و مواشی و مانند آن را. (منتهی الارب ). ◄ مزدوری که سعی کند درامور اهل خود. ◄ بریده دست . ج، بُکّان .

ابک . [ اَ ب َک ک ] (اِخ ) نام جائی است .

معنی ابک | واژه جو