واژه جو

اتالیقی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اتالیقی . [ اَ ] (حامص مرکب ) (ترکی : اَلیکی ) سمت و پایه و رتبه ٔ اتالیق : محمدحسن خان آقا محمدخان ولد اکبر خود را که در آنوقت خردسال بود به اتالیقی علیخان قلیجه ٔ بیگلربیگی و سردار آذربایجان ... سپرده بود. (گلشن مراد غفاری ).

معنی اتالیقی | واژه جو