واژه جو

اتساخ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اتساخ . [ اِت ْ ت ِ] (ع مص ) چرکن شدن . چرکین شدن (دست و اندام ). چرک شدن . ریم آلود گشتن . چرک آلوده گردیدن . وسخ . (زوزنی ).

معنی اتساخ | واژه جو