اجتیاح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اجتیاح . [ اِ ] (ع مص ) جوح . هلاک گردانیدن . ◄ ازبیخ برکندن . (منتهی الارب ). ز بن برکندن . (زوزنی ). استیصال . ذوع : قصد خاندانهای قدیم و دودمان کریم نامبارک باشد و اقدام بر استیصال و اجتیاح پادشاهان منکر و ملوم . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ ببردن سرما میوه را. (تاج المصادر). زدن سرما سردرختی را.