اجداد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اجداد. [ اَ ] (ع اِ)ج ِ جَدّ. نیاکان : سجستان بر سلطان قرار گرفت و نجوم فتنه ساقط شد و حال آن ولایت به امن و امان رسید و طمع احفاد و اجداد منقطع شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
اجداد. [ اِ ] (ع مص ) نو کردن . (تاج المصادر). ◄ رفتن بر زمین جَدَد. در زمین هموار رفتن . ◄ براه راست رفتن . ◄ اِجداد طریق ؛ جَدَد [ زمین هموار درشت ] گردیدن راه . (منتهی الارب ). هامون شدن زمین . (تاج المصادر). ◄ درستی در کار. ضد هزل . ◄ اجدادِ نخل ؛ بوقت درو رسیدن خرمابن . بوقت بریدن رسیدن بار خرما. (تاج المصادر). بریدن بار خرما. ◄ اَجدّت قرونی منه ؛ یعنی گذاشتم او را. (منتهی الارب ). ◄ کوشیدن در کار: اجدّ فی الأمر؛ کوشید در کار. (منتهی الارب ). بوش کردن . (تاج المصادر). ◄ اجدّ بها امراً؛ ای اجدّ امره بها، نصب علی التمییز. (تاج العروس ). ◄ اجدّ فلان امره بذلک ؛ ای احکمه . (تاج العروس از اصمعی ). ◄ خداوند بخت گردانیدن . (تاج المصادر) (زوزنی ).
اجداد. [ اَ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). چاهی است در نجد، در بلاد غطفان . (مراصد).