اجلاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اجلاب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ جَلَب، بمعنی آنچه برای فروختن از شهری بشهری برند. ◄ کسانی که ستور از شهری بشهری کشانند بفروختن . (منتهی الارب ). چوبدار. جَلاّب .
اجلاب . [ اِ ](ع مص ) فراهم آمدن . (تاج المصادر) (منتهی الارب ). ◄ اجلاب الدّم ؛ خشک گردیدن خون . ◄ اجلاب الجرح ؛ پوست فراهم آوردن جراحت و به شدن . (منتهی الارب ). ◄ یاری دادن . (تاج المصادر) (منتهی الارب ). ◄ اجلب العوذة؛ در چرم دوخت تعویذ را. ◄ اجلاب اِبِل ؛ نر زادن شتران . ◄ خداوند شتران نر شدن . (تاج المصادر). ◄ ترسانیدن . (منتهی الارب ). ◄ اجلب القَتَب ؛ بچرم خام پوشانید پالان را تا خشک گردید. (منتهی الارب ). پوست بر پالان یا زین کردن . (زوزنی ). ◄ اجلاب فرس ؛ بانگ زدن بر اسب وقت دوانیدن تا درگذرد. زجر کردن اسب . (منتهی الارب ). بانگ بر ستور زدن تا سبقت گیرد. (تاج المصادر). ◄ حیله کردن برای اهل خود و کسب کردن . (منتهی الارب ). ◄ فراهم کردن گروهی و بانگ کردن آنها. گرد کردن .