اجلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اجلی . [ اَ ج َ لا ] (اِخ ) کوهی است در مشرق ذات الأصاد، از سرزمین شربّة. ◄ ابن سکیت گفته : سه پشته است واقع در مبداءةالنعم ثعل، در کنار جریب که به ثُعل می پیوندد و آن چراگاهی است معروف . ◄ اصمعی گوید: بلادی است خوش و نیکو که در آنها حلی و صِلیان میروید. ◄ پشته ای است در اعلای نجد. ◄ و گفته اندموضعی است در طریق بصره به مکّه . (معجم البلدان ).
اجلی . [ اَ لا ] (ع ص )آنکه مویش از پیش سر رفته بود. ◄ که موی هر دو جانب پیشانی وی رفته باشد. مؤنث : جَلْواء.
اجلی . [ اَ لا ](ع ن تف ) جلی تر. روشن تر. (مؤید). هویداتر. (مقابل اخفی ) : تعریف بأجلی . مُعرِّف از مُعرَّف اجلی باید.