اجمار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اجمار. [ اِ ] (ع مص ) بازداشتن لشکر به دارالحرب و بازنگردانیدن آن : اَجمر السلطان جیشه .(منتهی الارب ). ◄ شتافتن . (منتهی الارب ). زود رفتن . (تاج المصادر). زود برفتن . (زوزنی ). ◄ جستن در قید. ◄ بخور دادن . (منتهی الارب ). بخور کردن . عود و مانند آن بر آتش افکندن . (تاج المصادر): اجمر الثوب . ◄ گرد آمدن بر کاری . (منتهی الارب ). گرد آمدن بر چیزی . (تاج المصادر).جمع کردن . گرد بکردن . (زوزنی ). ◄ گره زدن گیسوان پس قفا. ◄ آماده کردن آتش را: اجمر النار. (منتهی الارب ). ◄ هموار گردیدن سپل شتر که خط میان دو سلامای آن باقی نماند: اجمر البعیر. (منتهی الارب ). ◄ حزر کردن بار نخل وحساب و جمع خرص آن : اجمر النخل . (منتهی الارب ). ◄ اجمرت اللیلة؛ پنهان شد در آن ماه نو. (منتهی الارب ). ◄ شامل شدن : اجمر الامر بنی فلان ؛ شامل شد آن کار بنی فلان را. (منتهی الارب ). ◄ ریاضت دادن اسبان و گرد آوردن آنها. (منتهی الارب ).