اجمال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) به اختصار سخن گفتن ؛ مبهم و نارسا گفتن.<BR>۲- (اِ.) سخن خلاصه و مبهم.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) به اختصار سخن گفتن ؛ مبهم و نارسا گفتن. ۲- (اِ.) سخن خلاصه و مبهم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اجمال . [ اِ ] (ع مص ) اجمال شحم ؛ گداختن پیه را. بگداختن چربش . (منتهی الارب ). ◄ اجمال در طلب ؛ آهستگی کردن در طلب و افراط نکردن . (منتهی الارب ). ◄ اجمال شی ٔ؛ گرد آوردن آن بعد از پراکندگی . (منتهی الارب ) (تاج المصادر). ◄ اجمال حساب ؛ جمله کردن آن . (منتهی الارب ). ◄ اجمال کار؛ نیکو کردن صنیعة. نیکو کردن کار و بسیار کردن آن . (منتهی الارب ). ◄ بسیارشتر شدن مرد. (منتهی الارب ). بسیارشتر شدن . (تاج المصادر). ◄ خوبی کردن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر). ◄ اجمال بدو معنی است : ١ - معرفت و شناختن که امور چندی را محتمل و شامل شود. ٢ - سخن بطرز مبهم ادا کردن . (تعریفات ). ◄ ضد تفصیل .
اجمال . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ جمل . شتران نر : بر پشت افیال و اجمال به سرندیب برد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
مترادف و متضاد واژهدان
اختصار، ایجاز، تلخیص، خلاصه (متضاد: تفصیل)
واژگان فارسی سره واژهدان
کوتاهی، کوتاه، فشردهگویی، فشرده کردن، فشردگی، سربسته گویی، چکیده