اجناس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اجناس . [ اَ ] (اِخ ) نام پهلوانی تورانی از سپاهیان افراسیاب در شاهنامه : چو اجناس با ویسه در میمنه سرافراز هر یک گو یک تنه . فردوسی .
اجناس . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ جنس : اینچنین آفریده گشت جهان شغل (؟) از انواع و مردم از اجناس . مسعودسعد. ◄ و مصطلح دفتر اکبرشاهی آنکه سپاهیان را سوای نقد در وجه علوفه ٔ ایشان دهند. ♦ اجناس عالیه ؛ مقولات . مقولات عشر. قاطیغوریاس . ♦ جنس الاجناس ؛ جنس عالی . (اصطلاح منطق ). رجوع به جنس شود.