واژه جو

احباس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

احباس . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ حَبس و حِبس .

احباس . [ اِ ] (ع مص ) وقف کردن چیزی : الوقف هو احباس العین و تسبیل المنفعة. ♦ احباس فرس ؛ وقف کردن اسب در راه خدای . (منتهی الارب ). ◄ در بند نگاه داشتن . ◄ بستن اسب را جائی در راه خدا.

معنی احباس | واژه جو