واژه جو

احبن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

احبن . [ اَ ب َ ] (ع ص )مستسقی . مرد استسقاگرفته . آنکه استسقا دارد. (تاج المصادر). آنکه علت استسقا دارد. (زوزنی ). ◄ کلان شکم . (منتهی الارب ). مؤنث : حَبْناء. ج، حُبن .

معنی احبن | واژه جو