واژه جو

احتجاب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

احتجاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) در پرده شدن . در حجاب شدن . (زوزنی ). در پرده رفتن : ز آفتاب ار کرد خفاش احتجاب نیست محجوب از خیال آفتاب . مولوی . ور ببندی چشم خود را ز احتجاب کار خود را کی گذارد آفتاب . مولوی . چون درآمد آن ضریر ازدر شتاب عایشه بگریخت بهر احتجاب . مولوی . ◄ در پرده شدن زن بروز دوم از سال نهم خویش .

معنی احتجاب | واژه جو