احداث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احداث . [ اِ ] (ع مص ) ظاهر و پیدا کردن . ◄ زنا کردن . ◄ شکستن وضو. ◄ صیقلی کردن شمشیر را. (منتهی الارب ). آهن بزدودن . (زوزنی ) (تاج المصادر). ◄ نو ایجاد کردن . (منتهی الارب ). نو کردن .(زوزنی ). نو پیدا کردن . (مؤید الفضلاء). ◄ حَدَث کردن . (تاج المصادر) (زوزنی ). غایط کردن . ◄ احداث، ایجاد و خلق چیزی است که مسبوق بزمان و مدّت باشد. (تعریفات ). مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: احداث بکسر الف مرادف تکوین است و برخی گفته اند مرادف نیست و شرح آن در ضمن تفسیر و معنی لفظ تکوین بیاید و مختصری از مبحث احداث و تکوین در ضمن شرح و معنی لفظ ابداع بیان شد. بدانجا مراجعه شود. ♦ احداث کردن ؛ نو آوردن . بنوی کردن .
احداث . [اَ ] (ع ص، اِ) ج ِ حَدَث . جوانان . نوجوانان : مجالسة الأحداث مفسدة الدین . (امیرالمؤمنین علی علیه السلام ). و احداث متعلمان بطریق تحصیل علم و موعظت نگرند. (کلیله و دمنه ). که از احداث فقهای حضرت و افراد علمای دولت بمزیت هنر و مزید خرد مستثنی است . (کلیله و دمنه ). اما جماعتی احداث از سر نزق شباب و قلت تجارب و غفلت از عواقب امور، سر باز زدند و ازآن قرار تجافی نمودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ احداث دَهر؛ سختیهای زمانه . بلاهای روزگار. ◄ بارانهای اوّل سال . ◄ احداث موجبه ٔ وضوء؛ حدثها که وضو باطل کند (اصطلاح فقه ).