احد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احد. [ اَ ] (ع مص ) پیمان بستن .
احد. [اَ ح َ ] (ع ص، اِ) یکی . یگانه . ◄ یکم . ♦ احدی ؛ یک تن . هیچکس . کسی : عاجز نمیکند او را هیچ دشواری و مفر و گریزگاهی نیست هیچ احدی را از قضای او. (تاریخ بیهقی ). ◄ کس . دیّار: ما فی الدّار اَحد؛ نیست در خانه کسی . (منتهی الارب ). ◄ روز یکشنبه . ج، آحاد، احدان و یا احد جمع ندارد. (منتهی الارب ).
احد. [ اَ ح َ ] (ع ص ) یگانه . فرد. یکی بخدائی . ◄ (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی . صفتی از صفات باری تعالی . نزد بعضی احد، مخصوص است بخدای تعالی و در صفات غیر او تعالی اطلاق نکنند. (منتهی الارب ). جرجانی آرد: هو اسم الذات مع اعتبار تعدد الصفات و الاسماء و الغیب (؟) و التعینات الأحدیة اعتبارها من حیث هی هی بلا اسقاطها و لا اثباتها بحیث یندرج فیها السبب الخطرة الواحدة. (تعریفات ).