احذ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احذ. [ اَ ح َذذ ] (ع ص ) سبک دست . (زوزنی ) (تاج المصادر)(منتهی الارب ). ◄ سبک تن . ◄ سبکدل . (مهذب الاسماء). ◄ لاغر. نزار. ◄ کار زشت و سخت . ◄ اسب کم موی . اندک موی دنب و دنبال . (تاج المصادر). اندک موی . (زوزنی ). ♦ بعیر احذ ؛ شتر سبک دُم و کوتاه دم . (منتهی الارب ). ◄ (اصطلاح عروض ) جزوی که وتد آن افتاده باشد، مانند مستفعلن که از آن علن افتاده و مستف باقی بماند بجای آن فعلن نهند و آن را احذ گویند. (المعجم فی معاییر اشعار العجم ). و فعلن چون از مستفعلن خیزد آن را احذ خوانند یعنی دنبال بریده . (المعجم فی معاییر اشعار العجم ). بحر کامل که در آن تصرف حذّ کرده باشند و آن افکندن وتد مجموع باشد از آخر رکن بحر کامل، پس در متفاعلن، متفا بماند. (منتهی الارب ). ◄ شتر تیزرو که روز پنجم آب خورد. (منتهی الارب ). ج، حُذّ.