احشاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احشاش . [ اِ ] (ع مص ) شل شدن و خشک گردیدن دست : احشاش ید؛ خشک شدن دست . (تاج المصادر). ◄ یاری دادن کسی را در بریدن و گردآوردن حشیش . ◄ احشاش کلأ؛ بالیدن کلأ آن قدر که آن را بریدن نتوانند. ◄ احشاش مَراءة؛ خشک شدن بچه در شکم او. (تاج المصادر) (منتهی الارب ). ◄ اَحَش ّ الشحم الناقة؛ باریک ساق گردانید پیه ناقه را. ◄ احششته عَن حاجته ؛ بازداشتم او را از حاجت وی به اعجال . (منتهی الارب ).