احص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احص . [ اَ ح َص ص ] (ع ص ) روز که در آن آفتاب روشن و هوا صافی باشد. یوم صحو. ◄ نامبارک . شوم . بداختر. ◄ شمشیر بی جوهر و بدیمن . (منتهی الارب ). ◄ طائر اَحَص ّالجناح ؛ مرغ که پرهای بازوی وی رفته باشد. (منتهی الارب ). ◄ مرد موی رفته از سر. (منتهی الارب ). آنکه مویش ریزیده باشد. اندک موی سر. (تاج المصادر). کم موی . آنکه مویش فروریزیده باشد. (زوزنی ). مؤنث : حَصّاء. ج، حُص ّ.
احص . [ اَ ح َص ص ] (اِخ ) احص وشبیث دو محل است در نجد از منازل ربیعه که بعد به پسران وائل بکر و تغلب تعلق یافت . ◄ دو محل است در شام از نواحی حلب، شامل ناحیه ٔ بزرگ دارای دیه ها و مزارع و در مقابل حلب واقع است و قصبه ٔ آن خناصره نام دارد که عمربن عبدالعزیز آنجا منزل کرد. (معجم البلدان ) (مراصد). در منتهی الارب آمده است که : احص و شبیب دو موضع است بتهامه و دو موضع است بحلب .