واژه جو

احمز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

احمز. [ اَ م َ ](ع ن تف ) استوارتر. قوی تر. اشدّ. اشق . اقوی . امتن . وبدین معنی است حدیث ابن عباس : افضل الاعمال احمزها، وبروایتی افضل العبادات احمزها؛ ای اشقّها. (مهذب ).

معنی احمز | واژه جو