احمقانه رفتار کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
سردرگم بودن، بهضرر خود کار کردن، بهبخت خود لگد زدن، شصت پایش توی چشمش رفتن، مستأصل بودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
سردرگم بودن، بهضرر خود کار کردن، بهبخت خود لگد زدن، شصت پایش توی چشمش رفتن، مستأصل بودن