احناج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احناج . [ اِ ] (ع مص ) چسبیدن . میل کردن . کژ گردیدن . ◄ میل دادن چیزی . کج کردن . کژ کردن . ◄ آرام گرفتن . ◄ پوشیدن . ◄ شتابی کردن . ◄ پیچانیدن . (زوزنی ). ♦ احناج کلام کسی ؛ والوچانیدن گفتار او چنانکه مخنثان کنند. پیچانیدن سخن .