احکام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) محکم کردن، استوار کردن.<BR>۲- (اِمص.) استواری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ا َ ) [ ع. ] (اِ.)جِ حکم.۱ - رأیها، دستور -ها. ۲- مجموعه دستورالعملهای شرعی. ۳- آداب، رسمها. ۴- مجموعه قوانین و مقرراتی که به اراده محکوم علیه قابل تغییر است.
( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص م.) محکم کردن، استوار کردن. ۲- (اِمص.) استواری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احکام . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ حُکم . فرمانهای شاهی . رأی ها. دستورها : و وی [ بوطاهر ] آنچه واجب است از احکام و ارکان بجای آورد. (تاریخ بیهقی ). اقوال پسندیده مدروس گشته ... و ضایع گردانیدن احکام خرد طریقتی مشروع . (کلیله و دمنه ). در احکام مروت، غدر به چه تأویل جایز توان داشت . (کلیله و دمنه ). ◄ آراء. فتاوی قضائی و شرعی : در کارها رجوع با وی کنندو قضا و احکام به وی است . (تاریخ بیهقی ). یکی از ایشان قاضی که در امضای احکام شرع از طریق دیانت و قضیت امانت نگذرد. (کلیله و دمنه ). از احکام شریعت و قضایای طریقت اعراض مینمایند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ آداب . رسوم : از فرایض احکام جهانداری آن است که بتلافی خللها پیش از تمکن خصم ... مبادرت نموده شود. (کلیله و دمنه ). ◄ علم احکام یا علم احکام نجوم . رجوع به احکام نجوم شود.
احکام . [ اِ ] (ع مص ) محکم کردن . استوار کردن . (تاج المصادر). استوار گردانیدن . (منتهی الارب ) : و ساختن وجوه عذر و عتاب و احکام وثائق ... تا بر وجه اولی و احری ادا کرده آید. (چهارمقاله ٔ عروضی ). شرائط تأکید و اِحکام اندر آن [ وثیقت ] بجای آورد. (کلیله و دمنه ).در احکام قواعد عدل و تمهید بساط انصاف افزود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). تأثیرات و تأثرات ارضی و سماوی در تکمیل اسباب اِحکام آن دست در هم داده اند. (جهانگشای جوینی ). ◄ استواری . ◄ بازداشتن از فساد و برگردانیدن . منع کردن .(منتهی الارب ). واداشتن از کاری . (زوزنی ). بازداشتن از کاری . (تاج المصادر). ◄ کام ساختن برای لگام . (منتهی الارب ). حکمه بر سر اسب زدن . (زوزنی ).
واژگان فارسی سره واژهدان
فرمانها، دستورها