احیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احیان . [ اِح ْ ] (ع مص ) مقیم گردیدن . هنگامی بجای ایستادن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ اِحیان اِبل ؛ خداوند وقت دوشیدن شتر ماده گردیدن، یا خداوند وقت آگاه گردانیدن برای دوشیده گردیدن آنان . ◄ رسیدن بوقت آنچه میخواهند کردن : اَحین القوم ؛ حان لهم ما حاولوه . ◄ هلاک کردن : احانه اﷲ.
احیان . [ اَح ْ ] (ع اِ) ج ِ حین . وقتها. زمانها : کنون معشوق و می باید نوای چنگ و نی باید سرود و رود کی باید جز این وقت و جز این احیان . لامعی . ج، احایین .