اخباری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اخباری . [ اَ ری ی ](اِخ ) ابومحمد عبداﷲبن ابی سعید و او عبداﷲبن عمروبن عبدالرحمان بن بشربن هلال الانصاری الوراق البلی [ کذا] الأخباری بلخی الاصل و بغدادی المسکن است . او ثقه ٔ اخباری و صاحب ادب و ملح و طرف بود و از حسین بن محمد المروزی و معاویةبن عمرو و عفان بن مسلم و سلیمان بن حرب و شریح بن نعمان و هوذةبن خلیفه و علی بن الجعد و غیر ایشان سماع دارد و عبداﷲبن محمدبن ابی الدنیا و عبداﷲبن محمد البغوی و محمدبن خلف بن المرزبان و عبیداﷲبن عبدالرحمان السکری و حسین بن القاسم الکوکبی و قاضی ابوعبداﷲ المحاملی و جماعت دیگر از او روایت دارند. ولادت او بسال ١٩٧ هَ . ق . و وفات وی در سامرا به جمادی الاَّخره ٔ سال ٢٧٤ هَ . ق . بود. (انساب سمعانی ).
اخباری . [ اَ ری ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به اخبار. کسی که حکایات و قصص و نوادر را روایت کند. (انساب سمعانی ). محدث . اثری . ◄ در مقابل اصولی و مجتهد. در اصطلاح فقهای شیعه کسی است که فقط بظاهر احادیث تمسک کند و به ادله ٔ عقلیه نکند. ◄ در زمان و زبان ابن الندیم یعنی عالم بتاریخ و تراجم . مورخ . ج، اخباریون، اخباریین .
اخباری . [ اَ ری ی ] (اِخ ) ابوبکر احمدبن حجربن الحسن بن مؤمل الأخباری . وی از قاسم بن محمد الانباری حدیث شنید و از او ابوالفتح بن مسرور البلخی روایت کند. (انساب سمعانی ).