اختلاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اختلاس . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) ربودن . (تاج المصادر بیهقی ). مخالسه . تخلس . (زوزنی ). ◄ زود ربودن . سلب کردن . ◄ مؤلف آنندراج آرد: فی الاصطلاح، ادا کردن است معانی مدح (را) در غزل و یا برعکس . مثال اول، میرزا صائب گوید: خاکدان دهر مفلس بود از نقد مراد دستهابر هم زدی دریا و کان آمد پدید. مثال دوم، طالب آملی در تعریف اسپ گوید: در شکیلش پا بسان ساق خلخال آشنا در جدارش دست همچون ساعد دستینه دار. شکیل رسن اسب را گویند. (از مطلعالسعدین و منتهی الارب ). وصاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: اختلاس بمعنی ربودن است . و آن چنان باشد که معنی غزل بمدح آورند. و یا معنی مدح بغزل آورند. مثال اول، مصرع : رُمح تو راست چون قدِ زیبای دلبران . مثال دوم، مصرع : همی از راستی قدّت برُمح شاه دین ماند. کذا فی جامعالصنایع. و اختلاس نزد قاریان، ترک تکمیل حرکت را گویند. کما فی شرح الشاطبی . ◄ (اصطلاح تجوید) یکی از اقسام وقف است که در موقع وقف دو ثلث حرکة حرف موقوف علیه تلفظ شود. ◄ (اصطلاح فقه ) مالی را از محل غیر حرز و بطور مخفی ربودن و آن با سرقت فرق دارد. ابوسالم السلولی، قال : کنت عندالحسن بن علی جالساً اذا اتی بشاب فقیل انه سرق فقال له الحسن هل اختلسته قال بل سرقته قال اذهبوا به فاقطعوا . (الکنی والاسماء للدولابی ). رجوع به مختلس شود.