اختمار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اختمار. [ اِ ت ِ ](ع مص ) خمیر شدن . ◄ خمیر کردن . ◄ برآمدن آرد سرشته . ◄ معجر پوشیدن . معجر برافکندن . خِمار بر سر افکندن . خِمار پوشیدن زن .سرپوش افکندن . (زوزنی ). مقنعه بر سر افکندن . ◄ رسیده شدن می و جوش زدن آن . (منتهی الارب ). ◄ بگردیدن بوی خمر. (تاج المصادر بیهقی ).
اختمار. [ اِ ت ِ ] (اِخ )جزیره و قلعه ای باشد در ولایت ارزروم، در ساحل جنوبی دریاچه ٔ وان، و در نزدیکی آن دیری است که در سنه ٔ ٣٣ هَ . ق . بنا شده و از سنه ٔ ١١١٣ م . مرکز یکی از بطریرک نشینهای چهارگانه ٔ ارامنه است . رجوع به قاموس الاعلام و منجم العمران فی المستدرک علی معجم البلدان شود.