اخذ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ) [ ع. ] (مص م.) گرفتن، ستدن. ؛ ~ رأی رأی گرفتن برای برگزیدن کسی یا انتخاب چیزی یا امری.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ) [ ع. ] (مص م.) گرفتن، ستدن. ؛ ~ رأی رأی گرفتن برای برگزیدن کسی یا انتخاب چیزی یا امری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اخذ. [ اَ ] (ع مص ) اتخاذ. قبض . گرفتن . (غیاث ). ستدن . فراگرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). فاگرفتن . (زوزنی ). بازگرفتن . ◄ واجب کردن . ◄ در بدی انداختن و کشتن و بستن و گرفتار کردن کسی را. ◄ اسیر کردن . ◄ بکیفر و پاداش خود رسیدن . ◄ بازداشتن . منع. ◄ دزدیدن و شرح آن در فصل قاف از باب سین بیاید. (کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ شروع کردن . آغاز کردن . ◄ رفتن . (آنندراج ). ◄ اخذ شارب ؛ کم کردن موی بروت یا زدن موی بروت . ◄ (اِ) پاداش . کیفر. ◄ نجوم الأخذ؛ منزلهای ماه . نجوم اَنواء یا شهاب که مسترقین سمع را بدان رجم کنند.
اخذ. [ اُ خ ُ ] (ع اِ) ج ِ اِخاذ. جج ِ اِخاذَة.
اخذ. [ اَ خ ِ ] (ع ص ) مرد رَمَدرسیده . آشفته چشم . چشم بهم خورده . بدرد چشم دچارشده .
فرهنگ طیفی واژهدان
قبض، ضبط، ربایش، برداشت، سلب، گرفتن، گیر انداختن، نگهداری مصادره، غارتگری جذب، گیرایی، جاذبه دریافت، فهم، درک، برداشت، قابلیت درک تملیک، تصرف، قبضه، اشغال، غصب، مالکیت بهبیگاری گرفتن، استثمار، اکتساب صدور قرضه جنگی، اوراق مشارکت، استقراض اخذ مالیات، مالیاتبندی، مالیات خلع تصرف اقتباس، نقل قول وصال، حصول، انجام، اتمام، موفقیت ستانده
واژگان فارسی سره واژهدان
گرفتن، فراستاندن، دریافت